دلتنگ مباش ، من قلبم را سایه بان دلت کردم و چشمانم را در انتظار دیدنت . . .
 

تا زنده ام می نشینم به انتظارت . . .
شاید هم نیایی ! من کارم را می کنم . . .

 
سفر کردی غروبی از کنارم / تو را ای کاش میشد ، باز دارم
تو میگفتی که می آیی دوباره / از آن روز دائما چشم انتظارم
 

قطار می رود ، تو میروی ، تمام ایستگاه میرود و من چقدرساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !
 

نگاه کن آن دور دستها یکی تنها به انتظار ایستاده . . .
لبخندی عاشقانه ، دستی برایش تکان بده تا بشکند حصار سنگی تنهایی اش . . .
 

دلم از هزار راه ِ رفته ، بی تو باز گشته است !
ایوب هم اگر بود ، چشم می بست از انتظار آمدنت . . .

 
انتظارت چه زیباست وقتی که لبه جاده ی دل تنگی ایستادم و تو با شاخه گلی از بهانه های عاشقانه می آیی . . .
 

هر شب که انتظارت را می برم به روز / شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز
 

من نمی دانستم ، که سر انجام چه آید به سرم ؟
تو مرا خوب نگر ، شاید این بار ببینی که تو را منتظرم !
 

تو را در باد گم کرد و به انتظار نشست و نمی دانست مسافران باد را بازگشتی نیست . . .
 

سوز دلم نشنیدی و از بام قلبم پر زدی / رفتی تو از کوی من و بر قلب من خنجر زدی
من ماندم و یک کوله بار از خاطره در خاطرم / چشم انتظار بر درگهم شاید که روزی در زنی
 

بدترین قسمت زندگی انتظار کشیدن است و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است که ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد . . .
 

اگر چه عاشق برفم بهار هم خوبست / بدان به خاطر تو انتظار هم خوبست
دلم به خلوت تابوت رفت دلتنگم / ولی برای دل من مزار هم خوبست . . .
 

به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ! من به این معجزه ایمان دارم . . .
منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !
 

همچنان سخت میگذرد در انتظار کسی که هیچ اُمیدی به آمدنش نیست . . .
 

تمام روز و شب با بیقراری / به شوق روی تو بیدار هستم
اگرچه بی غرورم زنده اما / به شوق لحظۀ دیدار هستم