کاریکلماتور سری دوم
در نمایشگاه سـنگ های قیمتی ،
جای دلت خالی بود !…
.
.
.
بهترین جا برای سر و گــوش آب دادن ، حمام است …!
.
.
.
باور کـن تا آخـر “خط” می رفتم
اگر سر راهم “نقطه” نمی گذاشتی … !
.
.
.
بی کلسیم نگاهت ،
شعر هایم پوکی استخوان گرفته اند … !
.
.
.
سر جلسه امتحان ،
مدادم تنها کسی اسـت که از مغزش استفاده میکند !…
.
.
.
میگفـت برای اینکه آدم خوش بینی شوم ،
احـتیاج دارم بینی ام را عمل کنم !…
.
.
.
سر خورشید همـیشه گرم است …!
.
.
.
کاشکی کفش بــودم ،
آنوقت پایت را می زدم نه دلت را … !
.
.
.
نقاشی بهانه بود ،
عاشــق قلم “مویت” شدم … !
.
.
.
گیرم کـه بزرگ شده باشیم
ولی هنوز هم کوچک شما هستیم !
.
.
.
همه خرها خر نیستند ،
همانطور که همه آدم ها آدم نیستند … !
.
.
.
شب را در داروخانـه دیـدم که داشـت قــرصِ خواب آور میخرید … !
.
.
.
زن دلش ” شـور” میزند ،
دل مرد “چهارگاه” می خوانــد !
.
.
.
آنقدر ناز طرف را کشید که
جوهر خودکارش تمام شد …!
.
.
.
هیچکس به انـدازه ی قـطره چکان اشک نریخت !
.
.
.
سبیلش را برای “تاب” دادن ،
جمعه ها به پارک می برد …
.
.
.
یـک روز دو چشـمش با هم قهر کردند
و از آنروز به بـعد لوچ شد !
.
.
.
زیر بـغل “اتفاق” را مـیگیرم کـه نیفتد !
.
.
.
تا کلاه ایمنی بر سـر نمی گذاشت ،
صفـحه حوادث روزنامـه را نمی خواند !
.
.
.
آینه هـم از مـن کارت شناسایی میخواهـد !
.
.
.
جراح باند را در شکم بیمار جا گذاشت ،
نه ماه بعد جیمز باند متولد شد !
.
.
.
زمان اگـر “شهروند” خوبی بود ،
پشـت خط عابر پیاده ، توقـف میکرد !
.
.
.
به محض این که میله های قفس خمیازه کشیدند ،
پرنده از قفس فرار کرد !
.
.
.
( کاریکلماتور های زیر همگی از آقای سهراب گل هاشم هستند )
در مـسابقه ماست خوری
همه روسفید شدند …
.
.
.
وقتی دلم را به او هدیه کردم،
با خوشحالی پرسید سیخی چند ؟؟؟
.
.
.
خواب غفلت به رختخواب نیاز ندارد …
.
.
.
با «سوار» شدن به یک تاکسی ، کلی «پیاده» شدم …
.
.
.
آدم های بانمک،
حرف های شیرین می زنند …
.
.
.
در فوتبال، هیچ کس کاری از دستش برنمی آید جز دروازه بان …
.
.
.
سایه همه نژادها یک رنگ است …
.
.
.
همه تیم ها دوست دارند به پیروزی برسند،
حتی استقلال …
.
.
.
وقتی از کارخانه بازنشسته شـد ،
در کار خانه با همسرش شریک شد …
.
.
.
امید بخشیدن بی هدف بـه مردم ،
مثل آب دادن بــه گل های کاغذی است …
.
.
.
ولخرجی های زیاد،
دخلم را درآورد …
.
.
.
آدم عصبانی،
بادمجان را زیر چشم دیگران می کارد …
.
.
.
چشم عسلی ها، اشک هایشان شیرین است …
.
.
.
زنبور عسل نیش تلخی دارد …
.
.
.
اقتصاد فلج، تصمیم گرفت صندلی چرخدار بخرد …
.
.
.
کرم خاکی، موجود متواضعی است …
.
.
.
نگاه تیزبینش صورتم را زخمی کرد …
.
.
.
چون در فضای باز درس میخواند، به او میگفتند بی کلاس …
.
.
.
سرش را با دستمال بست تا بتواند حرف های سربسته بزند …
.
.
.
از گرسنگی مجبور شد حرص بخورد …
.
.
.
با «دل درد»شدید، شروع به «درد دل» کرد …
.
.
.
شاید نارنج، میوه ای بی رنج باشد …
.
.
.
بیشتر ما در قید حیاتیم و در بند زندگی …
.
.
.
کدو تنبل به کلاس تقویتی رفت …
.
.
.
چون عاشق شیرین بود با ترشی ها میانه خوبی نداشت ….
.
.
.
سریال های آبکی، افکار تماشاچیان را غرق می کند …