ندیدن َت . . .
انتظار َت . . .
گمشدن َت . . .
رفتن َت . . .
نبوسیدنَ ت . . .
جای خالی َت . . .
نیامدنَ ت . . .
با خود در این فکرم ، من خود ” لغت نامه ” درد م !


خنده را معنی سرمستی مکن ، انکه میخندد غمش بی انتهاست . . .


از وقتی رفته ای چشمانم را نبسته ام ، روی پلکم نشسته ای !
میترسم ببندم و دیگر نبینمت ؛ من تصویرِ بودنت را اینجا به چشمانم نشانده ام . . .


آرام در گوشه ای نشسته ام ، کار از چسب و باند و پانسمان گذشته ؛ زخم به روحم رسیده !


عادت ندارم درد دلم را ، به هـمه کس بگویم . . . !
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم ، تا همه فکر کنند نه دردی دارم و نه قلبی !


من تو را دوست دارم !
تو مرا دوست نداری !
باشد ولی من به “ دوست ” مشترک مان حسودی ام می شود . . .


” بزرگ شدن ” تنها آرزوی بچگیم بود ، که واقعا به تجربه اش نمی ارزید . . .


ببین . . . !
سراغ مرا هیچکس نمی گیرد . . .
مگر که
نیمه شبی . . .
غصه ای . . .
غمی . . .


فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید ؛
آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز ؛
و آن وقت شما مقصری . . . !





روزگار همیشه خوب میگذرد ؛ البته نه برای من، بلکه از روی من . . .


هیچکسی بعد هیچ کس دیگه نمرده !
ولی خیلیا بعد خیلیا دیگه زندگی نکردن . . .


خیلی ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ که “بی تابم ”
دلم تاب ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ !
ﻭ ﯾﮏ هل محکم . . .
که ﺩﻟﻢ ﻫـُﺮّﯼ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ . .
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻠﻨﺒﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﺍ . . .


بعضی وقتا هم من هستم . . .
تو هستی . . .
اما قسمت نیست !


تمام زندگی ام را حراج کردم ولی او رفت و گفت : هیچ ارزانی بی علت نیست !


آهسته فتح کرده ای با چشمهایت هرچه داشته ام را !
حالا تمام جهان من مستعمره ی توست . . .


یه وقتایی هست که جواب همه نگرانیات و دلتنگیات میشه یه جمله که میکوبن تو صورتت !
“بهم گیر نده ، حوصله ندارم . . . ”


دلم به حال “ ما ” می سوزد ، که “ من و تو ”
خیلی وقت است تنهایش گذاشته ایم . . .


بعضی‌ وقتا باید بذاری آدما همینطوری برن ، نه برای اینکه اونا واسه تو با ارزش نیستن . بلکه برای اینکه تو دیگه برای اونا با ارزش نیستی‌ . . .


ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﻬﻢ ﺷﺪ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺸﮑﻨﯽ . . .


آن روزها صدای تو در گوشم میپیچید و خوابم میبرد . . .
این شبها صدای تو در دلم میپیچد و بیدارم میکند . . .


تو این دنیا به هرکی تکیه کردم ، جا خالی داد وبه زمین خوردنم خندید . . . .