بعضی از آدما ، آدم نیستن که ، خطای دیدن !
 

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﯽ . . .
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺖ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻧﺒﻮﺩﻡ ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺁﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﮕﺬﺭﻩ !
 

به لبهایم قفل زدم درباره عشق تو تا به کسی چیزی نگویم شاید روزی خودت آدم شوی !
 

نوازشگر خوبی نبودی !
سفید شده ، تار مویی را که قسم خوردی با دنیا عوضش نمیکنی . . .
 

ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیست !
ﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ !
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮﺏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ !
 

سردش بود ، دلم را برایش سوزاندم !
گرمش که شد با خاکسترش نوشت
“ خداحافظ ”
 

تمام غصه هایی را که برایت خوردم بالا می آورم ؛ طعم بیهودگی میداد . . .


باختم تا دلخوشت کنم !
بدان که برگ برنده ات سادگیم نبود ، دلم بود . . . !
 

ﮔﻔﺖ ﺑﯽ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽ ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﺍﺣﺖ !
میخام سر به تنت نباشه ، والا !
ﻓﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ !
 

آنکه خنجر بر پشتم فرو کرد بویش آشنا بود ؛ آن عطر را خودم برایش خریدم !

 
زنگ زدند ؛ رفتگر محله بود ، گفت : آقا این عکس رو دیشب توی زباله های شما پیدا کردم !
عکس تو بود . . .


بی رحمی ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺣﻮﺍست ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﻦ !
ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ . . .
 

عزیزم واسه کسی دورویی کن که حوصله همون یه روتَم داشته باشه !
 

من دارم سعى مى کنم ،همرنگ جماعت شوم ! اما !
مى شود کمکم کنید !؟
آى جماعت !
شما دقیقا چه رنگى هستید ؟!
 

گفته بودی می مانی اما انگار صدایت قطع و وصل شده بود و گفته بودی میهمانی . . .
 

نه ! نه ! نه ! الان نه ! فعلا دورت خیلی شلوغه . . .
تنهات که گذاشتن باهات حرف دارم خیلی !
 

برای بعضی از آدمها محبت مثل فیلم خارجی بدون زیرنویس می مونه ؛ نمی فهمنش !


بعضی ها رو نباید تحویل میگرفیتم ولی گرفتیم !
به بعضی ها نباید رو میدادیم ولی دادیم !
با بعضی ها نباید حرف میزدیم که زدیم !
این از سخاوت ماست نه از حماقت !
 

سریع ترین نقاشی بودی که دیدم ، در یک چشم به هم زدن روزگارم را سیاه کردی !
 

ببین !
گوش کن ! خوب گوش کن !
اونایی که شما باهاشون میگردی ، راه رفتنو از ما یاد گرفتن !
 

گفت تا ابد تنهایت نمیگذارم !
ابدش چه زود عفو خورد . . . !
 

گمان میکردیم وقتی نباشم دلت میگیرد اما دیدم نه ! بدون من شاد تری ، شلوغ تری ، صدای قهقه خنده هایت تا اینجا هم شنیده میشود . . .
گویا من سد راهت بودم و تو دیگه آزادی ، مبارکت !
 

دلش دل نبود که ، لامصب ژله بود ، برا همه میلرزید !
 

می دونی ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ چی ﺣﺮﺻﻢ می گیره ؟
ﺍﺯ این که تا دیروز هر چی ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺩﺍﺷﺖ به ﻣﻦ می گفت ﺗﺎ به ﺣﺴﺎﺑﺸﻮﻥ ﺑﺮﺳﻢ !
ولی ﺍﻣﺮﻭﺯ وقتی ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ می زنم ، هر کی ﺍﺯﺵ می پرسه کیه ؟
میگه : هیشکی نیست ، ﻣﺰﺍﺣﻤﻪ !